مقدمه
تلاش برای دستیابی به سکولاریسم، دموکراسی و حاکمیت قانون پدیده جدیدی در عرصه سیاست ایران نیست. ایرانیان دهههای متمادی برای نیل به آزادی و برابری مبارزه کرده اند. هر چند این مبارزه ترقی خواهانه در دوران های مختلف به نقاط اوجی دست یافت، با این همه این مسیر تا به امروز کماکان به سرانجام نرسیده است.[2] تحولات امیدبخش اخیر در خاورمیانه به مقاومت در ایران روح جدیدی دمیده است. این تحولات ما را به بررسی چگونگی پیدایش، گسترش و چشم انداز اعتراضات توده ای در ایران فرامیخواند.
نمای نخست
اعتراضات گسترده پس از انتخابات ۱۳۸۸ بار دیگر تضادهای بنیادین بین مردم و حاکمیت را در معرض دید جهانیان گذارد. دیکتاتوری حاکم در واکنش به این اعتراضات، کنترل تمامیت خواهانه خویش را شدت بخشید. پس از انتخابات صدها تن از شهروندان تحت تعقیب قرار گرفتند، شکنجه شدند و پس از دادگاه های نمایشی، محکوم به زندان و یا اعدام شدند.[3] بنحوی که در شرایط حاضر امکان هرگونه سازماندهی و خودسازمانیابی مختل شده است. بسیاری از سازمان های غیر دولتی حق موجودیت قانونی خود را از دست داده اند و دولت احمدی نژاد به مدد ارائه لایحه جدیدی دست اندر کار فلج کردن بخش باقیمانده سازمان های غیر دولتی است.[4] افزون بر این حتی برای فعالیت های فعالین سازمان های خیریه مستقل نیز بطور سیستماتیک مانع تراشی میشود.
رژیم فعلی حاکم بر ایران تمامی شاخصهای یک حکومت تمامیت خواه را داراست.[5] برگزاری شبه دادگاهها، اعمال شکنجه و اعدام های بیشمار بخشی از روبنای این نظاماند. حاکمیت اسلامی از آغاز با تصفیه های خونین و توصل به دستگاه ایدئولوژیک و اصول بنیادگرایانه خود به قدرت رسید. از آن هنگام خشونت و کنترل آهنین بر ساختار سیاسی و قوانین کشور اعمال شد.
در واقع، برقراری هژمونی حاکمیت همگام با تسلط نظامی سپاه پاسداران و سازمان های پوششی آن، هم در کشور و هم در منطقه اعمال میشود. علاوه بر آن طبقه حاکم، کنترل انحصاری خود را بر صنایع کلیدی و تمامی نیازمندی های اقتصادی که برای زندگی شهروندان تعیین کننده اند اعمال میکند. در ادامه باید کنترل همه جانبه بر رسانه های کلان، تبدیل رسانه به ماشین پروپاگاندا و نیز کنترل سرکوبگرانه حوزه خصوصی را افزود. این واقعیتها حکومت اسلامی را در زمره یکی از خشنترین اشکال حاکمیت در عصر مدرن قرار میدهد. با این همه چنین حاکمیتی امروزه در وضعیت بسیار بحرانی بسر میبرد.
سرکوب و مقاومت
با بروز نزاع در راس حاکمیت که ریشه در تضاد منافع سیاسی میان اصلاح طلبان از سویی و حاکمیت نظامی احمدی نژاد از سوی دیگر دارد، شکافی عمیق در یکپارچگی و اقتدار اولیه نظام بوجود آمده است. رژیم حاکم بیش از این قادر نیست که انسجام و تعادل جامعه را حتی بطور تصنعی نیز حفظ کند. به نظر میرسد بحران مشروعیت و عدم ثبات نظام بازگشت ناپذیر است. با این همه باز هم مشاهده میشود که به محض پیدایش اعتراضات صلح آمیز مردمی، شهروندان ایرانی با خشونت سازمان یافته مواجه میشوند. خشونتی که بطور سیستماتیک از جانب بسیج و سپاه پاسداران اعمال میشود. در چنین شرایطی اپوزیسیون در برابر یک تصمیم حیاتی قرار میگیرد: یا بایستی اپوزیسیون دستها را بسان عملی تشریفاتی، به نشان تسلیم، بالا برد و یا باید به طرح استراتژیهای جدید و اقدامات نوآورانه بیاندیشد. در این راستا پرسش تعیین کننده این است که آیا رودررویی با سرکوب موجود تعادل قوا را به نفع معترضین تغییر خواهد داد؟
در این رابطه قابل ذکر است که اصطلاح طلبانی که تا کنون جایگاه تعیین کننده ای در هدایت جنبش سبز داشته اند، نقش مثبتی در پیشبرد و ارتقاء شیوه های اعتراضی بازی نکرده اند. با توجه به این واقعیت که اصلاح طلبان به عنوان بخشی از حاکمیت همواره جایگاه ویژه ای در درون سیستم جمهوری اسلامی بعهده داشته اند، قابل تصور است که در برابر خواست مردم مبنی بر برکناری دیکتاتوری مذهبی[6]، مواضعی متناقض و در مواردی غیر منطقی داشته باشند. سران اصطلاح طلب جنبش سبز مانند موسوی و کروبی همواره اذعان کرده اند که فعالیتهای سیاسی آنان در مرزهای قانون اساسی صورت میگیرد.[7] در همین رابطه بسیاری از سیاستمداران اصطلاح طلب همواره در حال قانع کردن رغبای قدرتمند خود بوده اند تا شاید که اختلافات سیاسی را برادرانه میان خود حل کنند.[8]
در نتیجه به خوبی روشن است که خواسته مردم با منافع جناح محافظه کار اصلاح طلب که تامین منافع سیاسی اقتصادیش را در ادامه حیات حاکمیت میبیند، همخوان نیست. این نگرش باعث گشت تا بسیاری از شهروندان و به خصوص فرودستان جامعه نتیجه گیری کنند که مبارزه جاری، مبارزه ای بین دو گروه است: گروهی- اصلاح طلبان- که به دنبال تقسیم ثروت ملی بین نخبه گان سیاسی موجود است در حالیکه که گروه دیگر -اقتدارگرایان حاکم- تصمیم به انحصار آن دارد.[9]
با این همه شاهدیم که جامعه تا حدود زیادی بی تفاوت نسبت به این جنگ قدرت، بیشتر و بیشتر به سوی اصول بنیادین دموکراسی مانند احترام به حقوق بشر، جدایی دین از دولت و برابری زنان تلاش میکند. در واقع جنبش پس از اعتراضات گسترده به تقلبات انتخاباتی به آهستگی رادیکالیزه شده است. پس از آن مردم در اعتراضات خود همواره کلیت نظام و شخص خامنهای را مورد هدف قرار داده اند. با در نظر گرفتن این ویژگی است که میتوان دینامیزم جنبش سبز را باز شناخت.
حذف یارانهها
تا بدین جا لازم به تاکید است که بخش بزرگی از جامعه، قاطعانه در برابر نظام حاکم، ایدئولوژی سرکوبگر و قوانین تبعیض آمیز ناشی از آن از جمله قانون اساسی قرار گرفته اند. اما برای بررسی شانس موفقیت جنبش و تحلیل عمیقتر آن، در نظر گرفتن برخی مولفه های اقتصادی-سیاسی حائز اهمیت است.
دولت احمدی نژاد در حال حاظر مشغول اجرای سیاست کلانی است که بواسطه آن یارانه های دولتی بر نیازهای پایه ای مانند مواد غذایی و انرژی حذف میشوند. در ماه های گذشته این پروژه ویرانگر همگام با ارعاب، تهدید و اعدامهای سازمانیافته به پیش رفته است.[10] هدف از اجرای خشن این طرح چیزی جز بازآرایی تعادل اقتصادی به نفع طبقه حاکم سیاسی نیست. بنابراین معنی این تحول اجباری این است که انتقال تدریجی قدرت اقتصادی به سود اقتدارگرایان و نهادهای نظامی از جمله سپاه پاسداران به مرحله اجرا گذاشته شود.
قابل توجه است که سی سال مدیریت ناتوان و غیر کارشناسانه از طرف روحانیون، منجر به ناکارآیی و عدم قابلیت اداره ارگانهای سیاسی-اقتصادی گشته است. بدلیل این سوءمدیریت که خود را بیش از پیش در حذف یارانهها متبلور میکند، طبقه متوسط اقتصادی در کوتاه مدت تبخیر خواهد گشت. اما بطور ویژه طبقه فرودست به طرز فاجعه باری از این سیاستگزاری رنج خواهد برد. به دنبال آن به اغلب احتمال این نارضایتیها درغالب اعتراضات اقتصاد محور بروز خواهند کرد. با این وجود این اعتراضات به دلیل ضعف در سازمانیافتگی سیاسی، غیر قابل کنترل و متفرق به وقوع خواهند پیوست. در چنین شرایطی غیر قابل پیش بینی است که این تحولات به تغییر بنیادین و دموکراتیک بیانجامد. از این رو دورنمای جنبش در اوج خود نامتعین میگردد. در راستای بررسی عوامل پدید آوردنده این دورنما، میتوان از پارامترهای متنوعی نام برد:
در درجه اول باید در نظر داشت که بخش سازمانیافته نیروی کار که بطور مادی سازماندهی اعتراضات هدفمند اجتماعی اقتصادی مانند اعتصابات را بر عهده دارد بسیار کوچک و محدود است. این ناتوانی برآمده از سرکوب سیستماتیک نظام حاکم است که جنبش کارگری را به دلیل گرایشات تحول خواهش همواره به عنوان یک تهدید بزرگ تلقی کرده است. بنابراین قابل درک است که اعتصاباتی نیز که تا بحال مجال ظهور پیدا کرده اند در ماهیت خود خصلتی کاملا تدافعی داشته باشند.[11] به عنوان دومین نکته، قابل توجه است که در گفتمان مسلط بر جنبش سبز که از طرف نخبه گان اصلاح طلب تبلیغ میگردد، به نقش تعیین کننده ای که فرودستان اقتصادی در مقاومت مردمی میتوانند بازی کنند عامدانه توجه نمیشود.[12] این گروه از اصلاح طلبان همواره برای تحقق نسخه ایرانی اقتصاد نولیبرال[13] تلاش کرده اند. از این رو برای خروج از این بن بست و پیشبرد مقاومت با راهبردهای واقعگرایانه و قابل حصول، بسیار اهمیت دارد که گفتمانی جایگزین، برخاسته از خواستههای مردم شکل بگیرد.
:: بازدید از این مطلب : 523
|
امتیاز مطلب : 68
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18